حكيم ابوالقاسم فردوسى

160

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

پراگنده شد در جهان آگهى * كه گم شد ز پاليز سرو سهى چو بر تخت زرّين نديدند شاه * بجستن گرفتند هر كس كلاه ز تركان و از دشت نيزه وران * ز هر سو بيامد سپاهى گران گران لشكرى ساخت افراسياب * بر آمد سر از خورد و آرام و خواب از ايران بر آمد ز هر سو خروش * شد آرام گيتى پر از جنگ و جوش بر آشفت افراسياب آن زمان * بر آويخت با لشكر تازيان بجنگ اندرون بود لشكر سه ماه * بدادند سرها ز بهر كلاه چنين است رسم سراى سپنج * گهى ناز و نوش و گهى درد و رنج سرانجام نيك و بدش بگذرد * شكارست مرگش همى بشكرد شكست آمد از ترك بر تازيان * ز بهر فزونى سر آمد زيان سپاه اندر ايران پراگنده شد * زن و مرد و كودك همه بنده شد همه در گرفتند ز ايران پناه * بايرانيان گشت گيتى سياه دو بهره سوى زاولستان شدند * به خواهش بر پور دستان شدند كه ما را ز بدها تو باشى پناه * چو گم شد سر تاج كاوس شاه دريغست ايران كه ويران شود * كنام پلنگان و شيران شود همه جاى جنگى سواران بدى * نشستنگه شهرياران بدى كنون جاى سختى و رنج و بلاست * نشستنگه تيز چنگ اژدهاست كسى كز پلنگان بخور دست شير * بدين رنج ما را بود دستگير كنون چارهء بايد انداختن * دل خويش ازين رنج پرداختن بباريد رستم ز چشم آب زرد * دلش گشت پر خون و جان پر ز درد چنين داد پاسخ كه من با سپاه * ميان بسته‌ام جنگ را كينه خواه چو يابم ز كاوس شاه آگهى * كنم شهر ايران ز تركان تهى پس آگاهى آمد ز كاوس شاه * ز بند كمين گاه و كار سپاه سپه را يكايك ز كابل بخواند * ميان بسته بر جنگ و لشكر براند [ پيام فرستادن رستم به نزد شاه هاماوران ] يكى مرد بيدار جوينده راه * فرستاد نزديك كاوس شاه بنزديك سالار هاماوران * بشد نامدارى ز كند آوران يكى نامه بنوشت با گيرودار * پر از گرز و شمشير و پر كارزار كه بر شاه ايران كمين ساختى * بپيوستن اندر بد انداختى نه مردى بود چاره جستن بجنگ * نرفتن برسم دلاور پلنگ كه در جنگ هرگز نسازد كمين * اگر چند باشد دلش پر ز كين اگر شاه كاوس يابد رها * تو رستى ز چنگ و دم اژدها و گرنه بياراى جنگ مرا * به گردن بپيماى هنگ مرا [ فرستاده شد نزد هاماوران * بدادش پيام يكايك سران ] [ چو پيغام بشنيد و نامه بخواند * ز كردار خود در شگفتى بماند ] [ چو بر خواند نامه سرش خيره شد * جهان پيش چشمش همه تيره شد ] چنين داد پاسخ كه كاوس كى * بهامون دگر نسپرد نيز پى